و ...........

 

پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید فطر را خدمت تمامی دوستان و یاران دنیای مجازی ام  از صمیم قلب تبریک و تهنیت عرض نموده و امیدوارم  روز های عید را خلافِ روزهای خاطره ها .... روزهای درد و اندوه و درد بدری در شادی و سرور و خوشی و در کنار خانواده ی محترم سپری نمایند.....
        
            
بهترین ها از آنِ تان باد !!!

 

            {}

پشت دروازه کسی عید صدا کرد و گریخت
کودکی های مرا چیــد ... بلا کرد و گریخت

عشق مستانه به بد بختی ما میخندید
باز هم عشق نفهمید چه ها کرد و گریخت

بعدِ یک چشم بهم خوردن و مفقود شدن
پِلک تا پِلک نخندید ، رها کرد و گریخت

کودکی های من از دور نگاهم میکرد
حیف اما که نمی دید ، جفا کرد و گریخت

زندگی ؛ خاطره و عشق به گورم کردند
خاک چون بر سرم افتید، دعا کرد وگریخت

وای از دربدری های کسی درشبِ عید
تلخکامم به شب عید خدا کرد و گریخت

 

--------------------------

        { }


درچشم ها چه داری که من بیقرارش ام
آن چشمها!!،همانی که من انتظارش ام

 

دریای بیکـــرانی که ... ، نه یک جهان نو
دنیای ناشـــناخته ای که ،  کــــنارش ام

 دنیای ناشـناخته ، یک خلـقتِ شگفت!!
یک خلقتِ شگفت !! کــه آیینه دارش ام

 

آبی ،سیاه ،سپید ... وشاید خُمِ عسل
درتابلوی عجیب ! که من غرق کارش ام

 شایدکه حلقه ایست،که آویخته ای چو ماه
بر دور دست ها که من سربدارش ام !!

 یک حلقه شگرف ، که بر پهنه ی سپید
اسب و کلاه ندارم و چوکی سوارش ام
.
.
چوکی بهــــانه ایست که افتد به گردنم
آن حلــقه ی قشنگ که در انتظارش ام ...
 

و اینکه :

آنقدر نیامدی که چشمان کلاغ
رویت ز خزان زرد می کرد سراغ

ترسم که نیایی و ز خاک گورم
سازند هزار کوزه و دیگ و چراغ

-----------------

گفتند که عاشق است ؛ دارش بزنید
با سنگ سیاهِ ی رد ، مزارش بزنید

او کولی حاشیه نشین است ؛گفتند:
از متن ؛ بگیرید و کنارش بزنید !!

-----------------

تا مست می و شـــرابم و انگورم
از هرچه که خلق میکند من دورم

امشب به کــنار کعبه دارم بزنید
من دوزخی و شرابی و منفورم !!

-----------------

ما درب بروی اهــــل دنیــا بســـتیم
از هرچه خمار بشـکند ، بگسستیم

بر عهد و وفـای ما کسی شک نکناد!
ماخاکِ ره ایم، همانی بودیم هستیم ...

 

 

پ.ن : یاران ! گله هاتان به جا و متین، اما ؛ دوری و دیری را به پای معذوری و مجبوری بگذارید ...

پ.ن : زمان در حوالی یک نیمه شب پرسه میزند و من بنا به دلایلی که بعدن خواهم نبشت ،قصد نداشتم درب شهر آشوب را ، که داشت آرام آرام به خواب عمیقی فرو میرفت ، بکوبم ! ...اینکه چرا چنین شد، نیز داستانیست مفصل و مجزا که حالی میخواهد و مجالی...

تا هوای دیگر ...

 

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی سرباز

سلام دوست مهربان شعر های بسیار زیبای بود واقعن کیف کردن ن چه کیفی داشته

شبنم

سلام و درود بر شما برادر عزیز وگرامی! امید در این ماه مبارک طاعات و عبادات تان مقبول درگاه خداوند بزرگ گردد. به این امیدواری شما را به خوانش نعتیه ی جلب می نمایم و منتظر حضور گرم شما هستم امید با نظرات نیک تان مرا ممنون سازید[گل]

شبنم

سلام و درود بر شما برادر عزیز وگرامی! امید در این ماه مبارک طاعات و عبادات تان مقبول درگاه خداوند بزرگ گردد. به این امیدواری شما را به خوانش نعتیه ی جلب می نمایم و منتظر حضور گرم شما هستم امید با نظرات نیک تان مرا ممنون سازید[گل]

صدیقه حسینی

دوست عزیز سلام غزلگیجه ام به روز شد با: خوب:معرفی داستان جدید محثه(یک برادرزاده ی 9 ساله) بد:خمیازه ای کشدار از کافه پیانو تا ناتوردشت زشت:چارپاره ای که بی بندوبارتر از دوستت دارم های توست... منتظر نگاهتان هستم/ با احترام: صدیقه حسینی

مهسا

سلام آقا پژمان گل مرسی نظر لطفتونه ! شعراتونو خوندم خیلی عالی بودن موفق باشید

نعمت الله ترکانی

پژمان عزیز سلام! ازین طریق هم عید مبارک باشد. فقط شعر عید ات را پسندیدم. من که عید را طور دیگر تعریف کرده بیا و ببین. یاهو

لینا

درود ... عـــــــــیـــــــــد مبارک ! کمی به روزم ...

زریر

پژمان عزیز و نازنین سلام! عیدت مبارک و عیدانه ات کولاک میکند واقعن عالی و دلنشین است سروده هایت همه زیبا هستند ولی کیفیت این شعر مرا بنوع دیگری در خود غوطه ور ساخت دستت درد نکند امید از جار و جنجال های که ذکر کرده ای رهائی یافته باشی .گرچه زندگی و سرنوشت ما با جنجالها رقم خورده است بهروز و موفق باشی

علی پور

با سلام و احترام با افتخار منتظر حضور و نظرات شما هستم باسپاس