سلام ، بهانه ای برای بودن .

  

و قاف ،حرف آخر عشق است ؛ آنجا که جایگاهِ "تو"ست و منشاء حیات و فرجام  همه چیز ! ... سلام  ؛ غزل با تمام کاستی هایش تقدیم آنکه میخواند و میگذارد قدم بردیده ی آشوبکده ی متروک...

 

                       

 تو را خدا برای خودش بر تر آفرید

هی ساخت هی خراب{کد}و از سر آفرید

 

برجای چشمهای تو صدآسمان کشید

هی موی و گیسوان ترا از زر آفرید

 

بعد از برای اینکه دلت باز تر شود 

صد ها دریچه نور ز یک منظر آفرید

 

هی لب نوشت،خنده شدی بوسه کاشتی

تا همکلامِ عشوه شدی ساغر آفرید

 

آنگاه گل شدی و خدا از حسودی ات

یک کوچه خار  را کمی بالا تر آفرید

 

بعدن تو هم خدا شدی و دست کوچکت

دنیای نا مرادِ مرا از بر آفرید !!

 

 

 

 

١. کَد : شکل گفتاریی "کرد" . 

٢. قسمت های بولد شده را اصلاح کردم .

/ 7 نظر / 18 بازدید
دکترک

سلام شاعر دست به آستین خدا برده ای ! زین دلبری دل کشیده را کجا برده ای معشوقه بازی به هفت آسمان پریده ای دل که هیچ عقل را هم هوا برده ای اما از قصه شوخی که بگذریم آفرین به طبعت که طلا برده ای ! ____ این بداهه هم تقدیم شما شاعر خوب موفق باشید

انجمن فرزانگان كوير

با سلام حكيمي پسران را پند همي داد كه............. سخت است پس از جاه ، تحكم بردن خو كرده به ناز ، جور مردم بردن انجمن فرزانگان كوير

امید

سلام عزیز دل پژمان نازنین! غزلی خیلی زیبا ....... حضورت سبز ومقدمت آبی

احدی

عزیزان ! با سلام و درود بی پایان به همۀ شما . حیف است سروده های ماندگار و زوال نا شدنی ، به مرور زمان از درخت خاطره ها بیافتد . بنده ویبلاکی را بمنظور جمع آوری این سروده های جاودانی ، از شعرای معاصر سه کشور پارسی زبان که متعلق به جامعۀ بشری هستند ، ایجاد و تازه رویدست گرفته ام . از شما عزیزان خواهشمندم در قدمۀ نخست ، این ویب را درج پیوند ویبلاکهای خویش نمائید . ثانیاً اشعاری را که به نظر شما جاودانی بمانند نیز در قسمت نظریات معرفی کنید ، تا در ثبت آن اقدام شود . با تشکر فروان از شما احدی

علی پور

سلام دوست من سرواد با پنجره ... با برف به روز است و منتظر راستی واقعا زیبا بود این کارت

ارغوان

درود و سلام بعد از وقت ها امیدوارم خوب و سر حال باشید و روز روزگاه به طبع دل تان باشد غزل آخر خواندنی بود کامگار بمانی