ریشه هایم خوش نیست !

 

 

سنگ قبرم شاید

نوعروس زیباست

که تن آراسته با سنگِ سپید

روزگارش خوش باد !

بی نیازم از عشق

بی نیازم از یاد !

من میان عطشِ گورِ خودم

خسته آلود و غبار اندودم

مثل اندام ترک خورده ی یک بید بلند

ریشه هایم خوش نیست

باد با پنجه ی سوزنده و سنگی سان اش

از ته ی گوری که اندازه ی زیبایی تو  در خطر است ! ،

می کشاند مویم

میبرد شهر به شهر ، کوچه به کوچه تا تو

 

باد دیوانه شده !

باد دیوانه تر از اوست که می پنداری !!

من به تو شک دارم

 من به تو که همه ی عمر مرا

مثل نوشیدن یک قطره  ز من دزدیدی !

سالها گفتم و فریاد زدم  ؛

لیک افسوس و دریغ  

قدر یک بازدمی از نفَسَت نشنیدی !

حیف دستم خالیست

حیف چشمم ، دلَک ام ، حنجره ام ، فریادم

از تراشیدن اندام دروغ انگیزت

دور افتاده و بیگانه شده ست!

بی نیازم ازمرگ

بی نیازم از خویش

مثل تن پوشِ کویر از اثر سایه ی مِهر

مثل اعماق خودم از هوسِ گرمی خواب !

مثل دریاچه ی درحال خروش از نَفسِ تنگِ حباب !

کفشهایم کهنه است

دست هایم به تو و هرچه که نامش سنگ است

قاه قاه میخندد !

هوش و گوشم ز تنش های عذاب آور مرگ

مدتی میشه که در خوابِ گران ؛

مردِ نبّاش و کفن می بیند !

 

خاک ؛

-این مادر پُر حرص و نیاز -

به ستوه آمده از خشمِ نهان در مشتم !  

متنفر شده این روی سیاه !

از تهی بودن انگشتانم !

طعنه آمیز و بلند

با خودش میخواند :

 ... دلِ بی درد کجاست !؟

تا که چون مور ضعیف

آه !! ، شبهای بلند

که به فریاد دلِ ساکت و سردم برسد !!!!؟

 

باخودم میخندم

باخودم ، گریه کنان میخندم !

باز هم تنهایی !!!

بازهم مثل کلاغی تنها

 بی نیازم از خاک

بی نیازم از عشق!!

بی نیازم ز تو و هر چه که نامش سنگ است !

 

راست میگفت درخت :

زاغ ؛

زیبا تر از آن بود که مادر میگفت !!

/ 13 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رباب

سلام من در تایپ کندم ضمنا خیلی وقت کم دارم این روزها عجیب سرم شلوغه شرمنده سعی می کنم سر فرصت توضیح بدم

واشقانی

سلام دوست! "آن روزها" با یک طنز تلخ عاشقانه به روز است. منتظریم نگاه ارزشمندتان را...

لینا

پس از آن سال‌هاي خون دل نوشي هنوز اما، شباهنگام شباهنگان گواهانند كه آوايي حزين از جاي جاي شهر سنگستان بسان جويباري جاودان جاري‌ست...

ارکیده

سلام کاکا جان ... بالاخره من و آن دوتای دیگر به مقصد رسیدیم ! سپاس از همه ی تلاشها و زحمات شبانه روزی تان [گل]! واما شعر تان ... بی نهایت زیباست ، میدانید که من به این آسانی به کسی نمره نمیدهم [نیشخند] اما زیبایی را نمیتوان انکار کرد . چه جان کلام موید این گفتار است ! روزگارتان خوش باد

سعید

سلام باز هم تنهایی بازهم مثل کلاغی تنها بی نیازم از خاک بی نیازم از عشق!! بی نیازم ز تو و هر چه که نامش سنگ است ! ........................ مگر ما میگذاریم ! تنهایی رابگذار برای روزهای باهم بودن . دوستت دارم [گل]

نجوای غربت

درود بر پژمان عزیز که دیریست خبرش را ندارم...! آری گناه از من است که کمتر به پیرشن بلاگ دسترسی دارم. یعنی وقتی بروز می شوی نمی فهمم... به هر حال باز هم آمدم و سروده های دیگری از شما زمزمه کردم و مستفید شدم. زیبا می سرایید و با احساس بلند و عاشقانه که به امید صحتمندی و سلامتی وجود نازنین شما، با زلال تازه ای بروزم و منتظر حضور با صفای شما. سبز باشید! سائس

شعر فارسی زبانان

سلام. شاعر و صاحبنظر گرامی از شما دعوت می کنیم در وبلاگ شعر فارسی زبانان شاعر این هفته را انتخاب کنید.

انجمن فرزانگان کویر

با سلام وقتي آسمان خون گريست ......... السلام عليك يا ابا عبدالله انجمن فرزانگان كوير

زریر

پژمان عزیز سلام یکی از بهترین هایت را درین صبح زمستانی بخوانش نشستم .بدون تعارف کاریست قشنگ و درخور ستایش مبارکت باد سراغ ما که دیگه نمیایی مثلیکه یخبندان راه ها را مسدود کرده!!!!!!!! باشه منتظریم تا رسیدن بهار!!!![شوخی] روز و روز گارت همیشه سبز و بهاری باد[گل]