حاصل روزان دلتنگی ...

              

 

 ... ١ ...

 تا به غروب

چقدر حوصله تنگ است مرا تا به غروب

عقربک آه نهنـــگ است مرا تا به غروب

قصه کــــــــوتاه ،نشد تا که تو بامن بروی

مرکب بخت که لنگ است مرا تا به غروب

 

سهمم ازفکر پریدن بجز اندوه تو نیست

بال در حیطه سنگ است مراتا به غروب

 

چقدرحرمت یک بوسه ،لبانم بشکست

غصه ات آه پلنگ است مرا تا به غروب

 

شوقت ای وای!به ملکِ دلِ مامی پَلکد

نکند طرح تفنگ است مرا تا به غروب ؟

 

فصل پائــیز و شهِ رنگ ســــواران دلم

چقدر عاشق رنگ است مراتابه غروب

 

دیر شد دیر و گیسوی تووساعتِ چند

بادلم قهر ؛به جنگ است مراتابه غروب

 

گوش کن گوش، ببین ! بازصدا می آید

صوت زولانه وزنگ است ؛مراتابه غروب

 

دیرگاهی است که با زلف پریشانی تو

دست برتیروخدنگ است مرا تابه غروب

 

خشت تاخشت وجودم گچ وسیمان وگِلی

کار با بیل وکلنـگ است مــرا تا به غروب

   

شب از آغاز ،نشستن به گدائیت چو ماه 

رسم وآئین قشنگ است مرا تا به غروب

 

  ... ٢...
 یک خواب

آب ازسرم گـذشت ، نگــو او بهــانه  کرد

درمن،سکوت!عمری نشست وجوانه کرد

 

حرف وحدیث سینه ی ما بی نشانه ماند

" او " با غــرور محض دلـــم را نشانه کرد

 

یک آسمان کــبوتر چشــمان "مــن" پرید

ز این خـــــانه سوی بام دلت آشیانه کرد

 

آشفـــته گی ، خیال ترا بــردلم نهــــــاد

این غصه هات شعر مــــرا عاشقانه کرد

 

آن گه که از حــوالی خــوابم تو رد شدی

آهســـته گیــسوان ترا باد شـــــانه کرد

 

در این میـانه خـــواب من و گــیسوان تو

یک چشم، آن نگــــاه تو ام جاودانه کرد

 

ز این گــونه عاشقیی تو خواب سرم ربود

وقتی که چشم های تو از"من"زبانه کرد

 

رفتـی "تو" از حــوالی خــوابم و رد شدی

امــا نگات ،تــا به کجــــایم که خانه کرد!

 

/ 10 نظر / 19 بازدید
سامانگرد

با سلام و درود. از آشناي با وبلاگ شما خوشحالم. موفق باشيد سخنور همزبان.

فوزیه یلدا

سلام بر شما پژمان عزیز و گرامی نوشته های که از احساس پاک تان طراوش میکند قابل ستایش است ودوست داشتنی واین سروده نا چیز را به نام شما نوشته شده بود تقدیم شما میکنم زبان شعر بر تو دمیده نور صـفای زبان شـــــعر گنجی رسیده بر کف تو از جهان شـعر تصـــویر ســـاز کلک تو می بـند د آینه گل رنـگ واژه تاز ه کند آسمــان شعــر

عابده ارغوان

من که وازه ندارم به تعریف شما شاعر بمانی

شهرتاش

درود، از خواندن چکامه های تان لذت بردم. شهرتاش هم به روز است.

فرشته سید

سلام پژمان عزیز ! خرسند با شما و و ب عالی شما آشنا گردیم . دوبیتی هایت شیرین ، غزل هایت رنگین است . وب زیبایت را در جمع دوستانم پیوند زدم . سبز باشی با ارادت فرشته سید

نعمت الله ترکانی

پژمان عزیز سلام و محبت نثار ات! هر دو غزل زیبایت تا به غروب و یک خواب، بی مثال است. تو به ساختن تصاویر زیبا دست بالای داری همینکه میگی تا به غروب و بعدا میاوری: چقدر عاشق رنگ است مرا تا به غروب خیال میکنم غروب را از چشمهای من میبینی . حرف و حدیث سینۀ ما بی نشانه ماند او با غرور محض دلم را نشانه کرد اتفاقا در دیوانۀ انتقام من همین غرور را باعث شکست عشق خوانده ام. اگر شکسته نفسی توان یک مروت باشد عشق جاودانه است. من از غرور با هر بهانۀ بیزارم و چه رسد که « او» قلبی را به بزرگی یک کوه مثل کاهی بشکند. ترا موفق و قلم ات پربار میخواهم. یاهو

میزبان روشنی

تابه غروب می نشینید و در سکوت این یک خواب حرف از عشق می زنید چقدر شما دلخوش به این خوابید خودش را بیابید!و بیداری روز را مهمان غرور محض او بمانیدو جاودانه شوید

لینا

آی قبیله خداتون عاشقه داغ عاشقی شقایقه عالی سروده اید... دلشاد باشید و پیروز

زریر

سلام هر دو غزل خیلی عالی و دلنشین هستند و از بهترین ترکیبات و کابرد ها استفاده نموده ای طرز شعر و شیوه سرودنت را خیلی دوست دارم شاعر و نویسا بمان پژمان عزیز و گرامی در پناه حق باشی