روایت هشت ...

برای یاد مان هشت ازعروج ملکوتی خورشید به روایت تقویم ها که باورش نکرده ایم هنوز.

     مسعود ...


             ...١...
پامیربلند نماد اندیشه ی  تو

فرهادی وعاشقی بودپیشه ی تو

دیدم که به روی دشمنت خندیدی

ای مهرووفاوعشق هم ریشه ی تو

                ... ٢ ...

مردی میان باورآیینه ها شکست

باخنجری زایل بخیلان دوردست

اورفت ازحوالی آلاله های سرخ

باید مرا دهان سخن تاهمیشه بست

                ...٣...

مگذارتفنگ خود زمین مرد بزرگ

خصم تونشسته درکمین مرد بزرگ

مگذار که  تیر دشمنت بوسه زند

اولاد ترا پا وجبین  مرد بزرگ

         ...۴...

دروازه ی سنگرت به کس وانکنیم

تا نام ترا به عرش مأوا نکنیم

ای قامت پامیر بلند از تو بلند

بادست تهی زخصم پروا نکنیم

         ...۵... 

پندار من ازتبارآدم اینست

کزروزازل نهادش اندرکین است

گه خونِ پدرریزدوگه خون،پدر

این شوم ترین روایت غمگین است

      

                        

/ 17 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر

سلام پژمان بزرگوار؛ سالروزٍ درگذشتٍ مسعود را گرامیداشتن به معنی سوگواری نه، بلکه ارج نهادن به ایثار اوست. چنانکه پدیده قهرمانی یک افسانه شادی است، پایان افسانه هم به اوج نشستن سرور است. هرکه زدنیا رود ماتمش نباید داشت که دنیا هیچ کرا بقا نباشد. وآنکه با ثمر زدنیا رود شادمانی باشد چون یادش همیشه نیکو باشد.

حضرت ظریفی

سلامی دوباره! گه خون بدر ریزدوگه خون،پدر اندیشیدم که شاید منظور شما چنین بوده باشد: گه خون بسر ریزدوگه خون،پدر اگر من به خطا رفته باشم معذورم داشته واگر درست اندیشیده باشم که موقع نوشتار بدان توجه نشده درستش کنید. ظریفی

ذبیح الله جامی _ هرات

پژمان عزیز سلام امیدوارم حالت خوب باشد منکه هر روز چشمم به در دانشگاه است تا معظم اله تشریف بیاورید که معمولا نمی آیید. رباعیاتت ناب ناب بودند مثل خودت من فکر میکنم بعد عرفانی معنوی شخصیت سردار آریا تحت تاثیر جنبه های نظامی شخصیت آن بزرگ مرد فرا موش شده یا به گونه ای پوشیده و کشف ناشده مانده این آب و خاک امروز بیشتر از هر زمانی محتاج اندیشه پامیری مسعود است تا بیش از این گمگشتگی و گیجی فر زندانش را به نظاره ننشیند در این میان نگاه ذره بینی و متعهد شما میتواند افق هایی تازه از شخصیت چند بعدی و تکرار نشدنی قهر مان محبوبمان فرا رویمان نمایان کند. برایت آرزوی موفقیت میکنم

مژگان شفا

سلام پژمان برایت بهترین ها را ارزو میکنم . مو فق باشی

فرزاد

سکه ی طلا _ درین چند روز از تمام روزنه های دیداری افغانستان صدایی بلند میشود که از سکه ی طلا میگوید، آری ! آن صدای که درد میکند و از عاشق نما بودن نگارش میگوید صدای پرترانه ی امیرجان صبوری است صدایی که گوش هارا ترانه می پوشاند و از بی وفایی لیلا ها حرف میزند.

شکیب مصدق

سلام بر حضرت دوست ! ببخشید مدتیست از انترنت دور بودم نتوانستم سری بزنم نوشته های تازه را خواندم مثل همیشه زیباست . در ضمن با نیلوفر بروزم

زن موزون

دخترک ده ساله شدم ! برگشته ام ... بیا !

لیلا نیکجو

سلام آقای پژمان: من تازه سایت شما را دیدم و باورم نمیشه که هنوز هم در شهر هرات همچو مردانی با همت و وطن دوست پیدا میشوند که عظمت و بزرگی آن شهید یزرگوار را درک کنند. بسیار تشکر از این شعر زیبا شما. بسیار زیاد تشکر هنوز هم در باره آن بزرگمرد کم گفته اید. منتظر شعر های بعدی شما هم هستم لیلا از کانادا

نگار

سلام من با کسی کاری نداشتم شعرلیناروبرای دل خودم نوشتم من عاشق این شعرم