|| پائیز ...||



سرما در استخوان تنی گریه می کند
سرما برای مثلِ منی گریه می کند

سرما که نامِ دخترِ باغِ خزانی است
بر پاره های پیرهنی گریه می کند

وقتی که نا پدید شود برگ های پیر
جنگل برای کوه کنی گریه می کند

یکسو قطارِ سرخِ درختانِ دیر رس
یکسو کلاغ بی وطنی گریه می کند

||

پائیز وقتی تا وسط کوچه می رسد
می ایستد چو راهزنی... 
                            
                              گریه می کند!

/ 6 نظر / 27 بازدید
مروت

سلام! اشعار ناب از این پنجره خواندم. سبز باشید.

مارال طاهری

سلام.من مارال طاهری هستم.یک ماه پیش مطالبمو از وبلاگ قبلیم به آدرسی که واستون گذاشتم انتقال دادم.اما الان یک نفر دیگه به آدرس وبلاگ قبلی من یک وبلاگ ایجاد کرده به نام خودمم.خواهش میکنم به آدرس سابق من نرید.اون وبلاگ من نیست.یک آدم روانی اونو درست کرده برام که خبر ندارم کی هست.لطفن به دوستاتون هم بگید.ممنونم.و آدرس جدید منو اگر در لیست لینکتون هستم تغییر بدید.متشکرم

س.ز

خیلی زیبا و فصیح نوشتید خیلی وقت بود به وبلاگتون سر نزده بودم بعد از مدتها یه شعر عالی خوندم ممنون!!![گل]

مروت

سلام! خرسندم از این که با شما از این طریق آشنا شدم. سبز باشید.

ارغوان

سلام خیلی عالی است سرما برای مثل منی گریه میکند لذت بردم

ندیم شاهد علی

درود نارفیق من عزیز دلم ! دیروز وبلاک بانو ارغوان را مطالعه می کردم دیدم که نوشته است (نعمت الله پژمان) اول قهر شدم که اول چرا از خودت نشنیدم و بعد خیلی خوشحال شدم که پیدایت کردم . مرد بزرگ از غزلت سخت خوشم آمد راستی اینکه غزلسرا هستی سخت خوشحال شدم اگر نفس یاری کرد امروز برایت یک زنگ می کشم به امید دیدار