یک چهار پاره

 

«... ابَر نیرو، زئوس، ژوپیتر ـ این نام‌هایی است که او بر خود نهاده. او فر شته‌ای مثل ما بود ـ اولین فرشته بود، درست، قوی‌ترین بود، اما او هم مثل ما از غبار ساخته شده بود و غبار فقط نامی است برای وقتی که ماده‌ای به ماهیت خود پی می‌برد. ماده عاشق ماده است. می‌خواهد درباره‌ی خود بیشتر بداند، و این زمانی است که غبار شکل می‌گیرد. اولین فرشته‌ها از متراکم شدن غبار به وجود آمدند و ابَر نیرو اولین آنها بود. او به آنها که پس از او آمدند گفت که خالق آنها اوست، اما این یک دروغ بود. یکی از آنها که بعدها آمد از او باهوش‌تر بود و این فرشته‌ی مونث حقیقت را دریافت، پس ابَر نیرو او را تبعید کرد. ما هنوز به آن فرشته خدمت می‌کنیم. و ابَر نیرو هنوز پادشاهی را در اختیار دارد و متاترون نایب‌السلطنه‌ی اوست.١»



شب است وخدای که درلای عشق

خـــودش را ز چشمم نهان کرده بود

و مــــن ناگــــــزیر از ســیاهیی درد

به مُــلک نگاهــت خدا می شدم !!

 

 

 

تـــو پا می شـــدی و من از لای در

تـــرا  نرم  نرمــک صـــــدا میــــزدم

کس از نام و ذهنم خدا می شنید

خــــودم را به جــــای خـــدا میزدم

 

 

تـــو امــــا مجـــالی نمی دادی ام

کــه روی قشــــنگ تو را بشـــنوم

نمی دانم اکنون که تنـــها چسان

توانم به جـــای خــــدا بشکنم !؟؟

 

 

تـــــرا اهـــــرمن زادگانِ گنـــــاه

اســــــیر نگاه خــودش کرده بود

ولیـــکن نگـــــــاهِ بدِ بیــــــوفات

نمی دانی بـر مــن چه آورده بود

 


هـــمان شب خدایان اهــریمنی

به دور و بـــر روحــم آتــش زدند

ازینـــکه تـــــرا باز حـرمت نهنــد

به ایمانِ مجــــروحم آتــش زدند

 


من اماازین پس نخواهم که باز

به قلبِ بدِ تو خــــدایی کـــــنم


همان به که دیگر رهایت شوم

همان به که از تو جدایی کنم!!

 

واینکه :


سیل آمده بود و زندگی را میبرد
هم زخم و طنابِ بندگی را میبرد

اینبار خدا سوار باران شده بود
هرشر و فساد و گندگی را میبرد !!

 xxxxxx          

این خانه چقــدر هوای مردن دارد
من زنده هنــوز ، و میل بردن دارد

ای مور سیه بیا که پیش از مرگم
این جانِ فسیـلی بابِ خوردن دارد 
 

 xxxxxx             


              فرصت که برای زندگی داشت ، نکرد
فکری نه برای صبح و نه چاشت نکرد

پائیز رسید و فصلِ گندم دروی
یکدانه ز کشت خویش برداشت نکرد

           xxxxxx                             

 

١ . فیلیپ پولمن ،نیروی اهریمنی‌اش (دوره‌ی 5 جلدی)،ت : فرزاد فربد ، ناشر: کتاب پنجره ،ص.42 جلد چهارم،‌دوربین کهربایی.

/ 8 نظر / 16 بازدید
زینت

سلام! يك مشت غزل ناب! متشكرم براي رديابي تان و سپاس براي محبت تان. همه غزلهاو سروده های شما را ميخوانم و به آنها انس گرفته ام سرود آخري هم مثل همه. ناب است. يك حس روشن اما مشكوك ، يك چيزي هگلي، چيزي ميان تز و انتي و سنتز را به خاطرم آورد و سرانجام فكر كردم كه نياز به باز خواني اش دارم . دوباره خواندم و...اما باز هم هما ن حس را داشتم حتي فزونتر. فرصتي داشتيد برداشت خودتان را بنويسيد. گمانم اين ناب، ساده رسوب كردني نيست؟ پرناب باشيد پژمان گرامي! . زينت

نعمت الله ترکانی

پژمان عزیز سلام! اما من ابنیرو میترسم حتی اگر فرشته ای باشد و حتی اگر پاک پاکان باشد. شاید بر من بخندی این سیاره هر سیصد سال یکبار از فاصلۀ چند صد هزار کیلومتری زمین ما میگذرد. تا جائیکه قاموس های استرانومی بیاد دارند نختین بار در سال 1712 از این فاصله با زمین عبور کرد و نتیجۀ آن سونامی به ارتفاع صد متر جرایر زیادی را زیر آب کرد. طوفان های مدهش در قارۀ آسیا، امریکا و افریقا جان ملیون ها انساترا گرفت خلاصه اینکه قحطی خشکسالی و دربدری آنقدر واگیر شد که ده سال مردم برای بازی عرق ریختند. ابنیرو شیطانیست که شاید در سال 2012 همه چیز را واژگون سازد...هه هه هه هه... نترسی مزاح بینمکی بود. شاید که سیل آید زندگی را ببرد هم رخت و طناب بندگی را ببرد اینبار خدا به موج یک سونامی جائیکه شر است و گندگی را ببرد

مارال

خوبی/............ اووووه راجع به تو ضیحت باید بگم که عالی بود... اما شعرت... آفرین... اما ایراد وزنی داره مگه نه؟؟؟؟ تنها چسان... این رو عوض کن آدم رو می بره به گذشته های دور که ادما اینجوری حرف می زدن تو که هنوز اینجوری حرف نمی زنی آره؟؟؟ پایان زیبایی داشت افرین.. دو بیتی هات رو بیشتر لذتیدم...

زينت

پژمان عزيز و گرامي : سپاس از توضيح تان. نثر تان هم به زيباي غزلهاي تان است و تحليلي تان هم، به ژرفي انديشه تان. اين توضيح روشن، اين سروده را نور هاله ميكند. البته از نظر من سرود خيلي روان و بسيار هم يكپارچه است.

میثم

سلام من نه شعرت را خواندم و نه غزلت را چون کمی چشمهایم ضعیف شده و ذهن من درگیر مسایل بیخود زندگی روزمره شده خواستم به حضرت شما سری بزنم که دستیاب نشد لذا اندر جایگاه شما آمدم و فقط میخواهم بگویم زیباست حضرت شوخی کردم هم شعر و غزلت را خواندم آنطور که گفتی زیبا بود بدرود

صدیقه حسینی

دوست عزیز سلام!خسته نباشید غزلگیجه به روز است با: یادداشتی درباره ی ذهن و زبان پلک های قفل شده ی آزاده بشارتی و چند لینک که هر کدام به یک شعر تازه می رسند! منتظر حضورتان هستم با احترام:

ليلا حيدري

سلام دوست خوبم ممنونم از مهرباني تان سربلند باشيد