آخرشده بود ...

 

 نشد ...

در پــــیامک درد هـــایم جـــا نشد

گـــــریه کــردم صـبر کردم تــا نشد

 

رفــــته بـــودم صــدخــیابان دور تر

شــــهر سبـــز آرزو پیــــدا نــــشد

 

بیــن مـــا یک قـــــــاف راهِ دور بود

در میــــان خـــواب هـم کوتاه نشد

 

هرچه کردم گوشی ات حرفی نزد

شــایدم در خـــواب بـــود و پا نشد

 

پای من در بی قـــراری مــانده بود

اســــب رویا هــــم رفیق راه نشد

 

چشـــم  هـا گهـــواره ی بارانِ درد

قطـره قطــــره رفـــت تا دریا...نشد

 

......

 

گــریه کــــردم دجـله دجله  تا خــدا

تا رســم بر تــــو  پری!! ، اما نشد

 

 دود ودرد ....

 

سیـــگار برگ ، دفــتر خالی ، خزان زرد

تنهایی اتاق و تب شیشه هـــای سرد

 

یک صورت استخوان وتن زخمی ونحیف

جا مــانده از تباهی شب های تلخ مرد

 

تو درمیان حلقه ی دود و خمــار و شعر

ظاهـــر شدی چــو روحِ گرفـتار پیر مرد

 

آهسته آمـــدی و مقــابل نـشستی و

دیدم شبـــیه قلـب منی ، مثل کوه درد

 

تا خـــاطرات کهنه ی خــود را ورق زدی

یک اشتهای پیر به چشــم تو  گریه کرد

 

بغضی که درحوالی روح تو جـــان گرفت

ماتم گذاشت برمن وآن لحظه های سرد

 

ازبس که پلک پنجره بی تابی کــرده بود

بستم بر روی پنجره ها چشم هیز مرد 

 

تا آمــــدم ز نقــش خیال ات نمـانده بود

طــرحی برای این دل تنهای کــوچه گرد

 

......

 

بار دیگر سکوت نبــود ات مــــرا گــرفت

سیــگار برگ ، دفــــتر خالی ، خزان زرد
 

    و ...

بــیزار شـــدم ز روی دلگــیر خودم

چـــون آیینه تــابه شام درگیرخودم

 

اینجاچه کنم، برای کی گریه کنم؟

مریدِ خود ام، مرادم و  پیر خودم!!

 

      *‌‌  *   *

تنهایی و انتـــظار آخـــر شـــده بود

دلبستن بی شمار آخــرشـــده بود

 

ماهِ شبِ تنهایی ؛خودش میدانست

یک حلـــقه طناب دار ، آخرشده بود

       *‌‌  *   *

تلخ است بمان چگونه بی ما بروی؟

چون مـاهِ شبِ سـیاه  ی تنها بروی

 

حالا که رسیــده بغض هـایم به گلو

نا مردی اگــر بمانی ، فـردا بروی !!

...........................................

نکته :

دوستان !‌  از مشکلات وزنی موجود در ابیات سوم و پنجم  غزل نخست نیک آگاهم چه زیبا خواهد بود که دوستان مشکلات وزنی را که ملاحظه میکنند خاطرنشان نمایند تا در قسمت رفع و اصلاح آنها اقدام صورت بگیرد...

                                                                                                                                     باسپاس.

/ 19 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عابده ارغوان(خانه فرهنگی پرتو)

سلام و درود بی پایان بعد از دیر زمانی توانستم سری به شعر بزنم و بخوانم نخست لازم دانستم بیایم و اشعار شمارا بخوانم و لذت ببرم مثل همیشه که خیلی ها زیبا بودند. راستی بعد هم رفتم سراغ وبلاگ خودم تا نوشته های درهم و بر هم خودم را هم بیبینم که چه خبر است نظر پر محبت تان را خواندم سپاس ! راستی اگر کمک استادم نباشد آنقدر زیبا نمیشدند آن نوشته هایم از خداوند آرزو دارم که همیشه در کنارم بماند تا اشعارم زیبا تر از این شوند [چشمک] روز خوش و زنده گی پر صفا میخوام برایتان

نگار

سلام استادپژمان کی وقت می کنیداین همه شعربگید؟ نکندتمام شب بیدارمی مانید

مژگان شفا

سلام پژمان ! امروز یک جورایی به تو فکر کرده بودم و میگشتم دنبال بهانه تا برایت بنویسم . خوب شد برایم از آشوب ات نوشتی تا این راه امدن برایم کوتاه شود . خیلی زیبا بودند یک نظر کو تاه دارم برایت در مورد بیت سوم اگر قبول کنی . و ان اینکه این بیت چنین اگر میشد زیبا تر بود : بین ما صد کوچه راه دور بود . مو فق باشی

نعمت الله ترکانی

پژمان عزیز سلام! نامحدایت نمیدانم اول از کدام غزل ات تعریف کنم و کدام یکی را اگر بتوانم استقبال کنم. در مورد نشد ات میگویم ! غم نخور هر اب به ابریزش رود روزی. همه چیز خوب میشود. اما درد و دود که گویی برای من گفته ای... آری دود سیگار و غم و درد جدایی از یاران مونس لحظه های من. خوب دیگر اینکه خیلی یادت کردم و خدا کند روزی در شهر هرات با هم بنشینیم و درد دل کنیم. موفق باشی عزیز.

فوزیه یلدا

سلام دو باره پژمان گرامی طرز نوشتن خود را به شما تشریح کردم شما استادانه می نوسید خیلی عالی باید از شما آموخت قلم تان رسا تر باد .

زریر

سلام بر شاعر آشوبگر دلها! دستت درد نکند عزیز گرامی غزل دوم واقعن جای خودش را دارد خیلی بر دلم نشست با گلواژه های بکر و صنعت دلپذیر تصویر خیلی قشنگ را ارائه نموده ای. حق نگهدارت باد[گل]

وجیهه

سلام دوست عزیز. واقعا که زیبا بود.خوش حال میشوم اگر به من هم سری بزنید. موفقیت روز افزون شما را از خداوند متعال خواهانم. alishahahmadiobab.blogfa.com

حدیث عشق

پژمان عزیز سلام! ممنون از اینکه خبرم کردی! هر دو غزل را یکی پس از دیگر زمزمه کردم و از حلاوت کلام شیرین ات در رباعی هم مستفید شدم. شاد باشی و همـــواره سر بلند! ارادتمند؛ سائس

آذین

سلام آقای پژمان! دوباره آمدم كه تا شمارا آگاه بسازم كه من بروزم و وب تازه ساختيم وب من را ديدن كنيد با يك داستان كوتاه بروزم ..تا بعد پدرد [خداحافظ] www.azinazarakhsh.blogfa.com

عزت الله حبیبیان

سلام بر حضرت پژمان دیر گاهی بود مصد اوقات حضرت گرامی نشدیم و شما نیز نمیدانم بر اثر مشغله های زیاد زندگی چون من نتوانستید به لینکستان آمده و دیداری از غرباء داشته باشید و خانه های ما فقراء را با حضور گرم و انور خود منور سازید قصد زیاد گویی ندارم شعرت بغایت نیک بود معین باشید بدرود