... نگاه....

 

تنها ترین سکوت

         تنها ترین نگاه

    عمریست رو به قبله ی زندان تنگ وتار

                       در انزوای کلبه ی چوبین دور دست ،

مغموم ؛

 درهیاهوی  اندیشه های خویش ،

 بنشسته درسکوت

او یک ترانه ایست که میخواندت به خویش

بگشا لبی به مهر

شاید لهیب شعله ی چشمان آشنات

                                     آرامشش دهد

/ 4 نظر / 12 بازدید
samir shafagh

پژمان عزیز خیلی قلم لطیفی داری...آدرسی که توی سایت من گذشته بودی با دات کام بود...اصلاحش کن چون فقط با دات آی آر میشه وارد شد[گل]

زن موزون

احساس لطیفی جریان دارد در این شعر ! سرشار از سبزها باشید

صارمه

سلام امید که همیش زیبا بنویسی! با وجود ابهام و گنگی که شعر های نو دارد شعر شما پیام خود را می رساند و دلنشین است.

خلیل الله افضلی

با سلام صفحه زیبایی دارید از اشعار تان نیز لذت بردم. راستی من دوستی در هرات دارم و به اصطلاح هراتی ها حمیده حضرت عالی، نمی دانم شاید هم خودتان باشید به هر روی اگر نبودید هم می شود از حالا طرح دوستی افکند. کامروا باشید من نیز سال نو را به شما تبریک می گویم