~~~ ^^^^ ~~~

 

آب شدم ، خاک شدم ؛ زیستم
عشق نفهمیده که من کیستم

عشق نفهمیده که من هیچ وقت
هیچ هوا خواهِ کسی نیستم !

آهــــ ... نفهمیده در این چند سال
حادثه : نه ؛ خاطره: نه ؛ چیستم !؟

گاه چونان ساعتِ بی باتری
پشت سرِ پنجره می ایستم

بعد صدا می زنم ؛ ای پنجره !
من که از این حادثه نگریستم !؟
||
پنجره در باد صدا می کند
آهـــــــ ... من ام مثل تو ابریستم !!

 
------------------------------------

پ.ن :
امشب کنار پنجره بودم ، کاغذ مچاله ی در مشت ؛ خودم را مرور کردم و ثانیه های را که نبودند ، در اکنون !!! .
باد بی شرمانه می وزید و انگشتِ تلنگر به حواسِ پریشِ پنجره می زد .... مثل همیشه بی جدی خط خطی کردم و ندانستم که این بی وزن را نام چه نهم !! ... به همین خاطر بی وزنی هایش را ؛ بزرگواری هاتان به دیده ی اغماض خواهد نگریست...

درود تان باد !
/ 3 نظر / 19 بازدید
لینا

سلام ... خوشحال شدم از دیدن تون در "جان عاشق". هرچند دور . غزل هم، آهنگین بود و غمگین! دعا می کنم همه ی ما، برگردیم به چیزی که دنبالش هستیم .که ازش گم شدیم .

ندیم شاهد علی

درود شاعر جان! اقبالت بلند,راهت سپید,قلمت رسا,و ...... هر چه دعایکه یاد دارم نثارت باد خیلی کیف کردم حیف شد که نوشته نمی توانم وگرنه خیلی چیزها برایت می نوشتم پدرود تادرود