اینبار هم دوتا. . .

آدمک . . .

تا کی جهان فسانه انـــدوه ست آدمک

این غصه هــا نشانه ی از توسـت آدمک

 

این داغـــهای سینه ی آتشفشانی ات

چون گیسوان خسته انبوه  ست آدمک

 

نورانی چهـــــــر بودن ودرشب گریستن

تنــــها روایتِ گلِ شب بوســـــت آدمک

 

جـــوش وخــروشِ موج نگاهِ شرابی ات

یــــاد آور شـــهامت آمــــــوست آدمک

 

آتـــش زدن به خــــرمن سبز جـــوانه ها

تمثـــیلی از حــــکایتِ ابـروســــت آدمک

 

خال لبت نشان خدایی است یــا که او

سمــــبلی از بغـاوت هندوســـت آدمک

 

ازخوانِ خنده های بلندِ جهانِ عشــق

شایدسکوت سهم من وتوســـت آدمک!

 

این قصه ها . . .

چشمت پریدورفت زپیشم به آسمان

هــــر چنـد التـــماس نمودم نرو بمان

 

او پر گشـــود مــثل کبوتر بسان برق

از گوشه ی شکسته ایوانِ خانه مان

 

مــن کـــودکانه زار زدم هی! بیـا بیـا

امــا نبود آنطـــرف ابــر ، بی گمـــان

 

باریـــده بود نــم نــمِ باران و درغروب

حتا بروی جاده نبود از تـو یک نشان

 

شاید کبوترانه تو پــَـر بسته بودی و

آرام رفتـــــه خواب بُدی کنج آشیان

 

شب تاسحرنشستم وبادستهای سرد

نقش خیال روی توبستم به کهکشان

 

امــــا طلــــــوع نقابِ خــــیال ترا ربود

ازدستهای خسته ی دوشم به ناگهان

 

زان صبحدم همیشه نگاهت به شعرمن

پــــرواز مـیکـــــند ز درونــــم دوان دوان

 

        *    *     *

تاهرچه می نویسم و غم کم نمی شود

این قصه ها همیشه چنین اندوهمچنان ...

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قاصدک

سلام بعدا مطالبی در باره شعر شما خواهم نوشت

حضرت ظریفی

سلام پژ مان عزیز شاعر توانمند! دو غزل زیباچون دو گلدستهء پر اذان طنین صدا وتما شایند قد قامت طبع موزون شما بر این عبادتگاه به خویشم میخواند که امامت عشق رابه مقتدی ام زیباست پژمان عزیز از شما خواندن به رسالت ابدیت ماند گار در جهان ادب و باور را بر شما امید بستن. مصراع های را که کمی بدان اندیشیدم شاید درست باشند ویا من خوانده نتونستم فکر میکنم دو مصراع هست: تا کی جهان فسانهء اندوه ست آدمک اگر ا عوض (تاکی) هجای( ابنجا) قرار بگیرد نظر شما چیست؟ ------ نورانی چهر بودن ودر شب گریستن ندانستم اینجا چه مطلبی را در موضوع تصویر سرود افاده میکند؟ هر چند مصراع زیبا وبا مفهوم است اما افادهء میب ئر محور تصویر غزل....!؟ ------ سمبلی از بغاوت هندوست آدمک پژ مان عزیز اینجا دو مطلب طرح میکنم یکم اینکه (سمبلی) ثقالت مصراع را مشغر بوده اگر تفیرش بدهید . که رفع شود زیباست. دوما بغاوت هندو را به سمبول یا همان خال تشبیح نمودن که زیباست چه در سیاهی خال که هندو هم سیاه است وچه در زنار که بر پیشانی رنند. اما بغغوت مستلزم مرا عاتالنظیر است که معنی را تفصیلی باید اگر روایتی درین زمینه با شد که من بذان آشنا نیستم ویا

حضرت ظریفی

سلامی دوباره پژ مان عزیز! نسبت محدودیت فضا اگر مکمل پیام ثبت نشده این بخش را نیز با ویرایشی به ادامه قرار دهید که ادلمه تکمیل شود: اگر روایتی درین زمینه با شد که من بذان آشنا نیستم ویا نشنیده ام. بلکه در همه جا تغریف وتو صیف هی در ادبیات قرون حتی از قرن ئهم که غزل اوج میگیرد مرئج بوده است وشامل فیوضات ادبی. مثلا بدور کعبه هندگشت مسلمان بود کا فر شد چ.کفر از کعبه لذ خیزد کجا ماند مسلمانی که تفصیر زیبا دارد ویا این او مصراع: منقار پر از برف کند زاغ وتو گویی کز شیر بیالوده دولب بچهء هندو ویا خال خوبرویان را درخسار دارای رنگ سیاه تشبیح به هندو تعاریف زیادی هست در سرود ها. شمارا سر فراز ومستدام خواستارم وروی بحث درین زمینه را با شما که محتاج آمئختنم وبی همه چیزم دوست دارم تا چیزی از جناب شما در زمینه بیاموزم ارادتمند حضرت ظریفی

اسماحسینی

شعر دومتان را بیشتر پسندیدم البته بیت 3 و 7 و 8 قافیه جالبی ندارند و تصویر و معنای شعر را هم به نسبت ابیات دیگر خوب بیان نکرده اند. چیزی که در شعرهای شما محسوس است دودلی های زبانی است. بعضی از شعرهایتان بخوبی با زبان و لهجه افغانستان سروده شده یکدست است و با آنکه کار سختی است از لابلای جملات تایپ شده پی به لهجه برد اما در کار شما این هویت زبانی آشکار است اما در برخی دیگر از شعرها زبان بین زبان افغانی و فارسی امروزی تر سرگردان است بعضی بیت ها نثر روان فارسی معیار دارد و بلافاصله بیت دیگری یا با زبانی کهن تر و قدیمی تر سروده شده یا دستور زبانی متفاوت از دستور زبان امروز دارد که البته شاید ناشی از تفاوت دستور زبان در افغانستان باشد در هرحال ای بلاتکلیفی در این دو شعرتان که به فضای امروز نزدیکتر است هم مشهود است و در اکثر شعرهایتان در ضمن پیام خصوصی هم دارید.

حضرت ظریفی

عرض سلام وتقدیم احترام. ممنون پیام مفصل وپر میمنت شما پژ مان عزیز خواندم وپر شدمو شاید این وبلاکم را بخوانش گرفته ایدو[گل]

الف.حسینی

حضور محترم کارشناسان ادبیات سلام علیکم احتراما بدین وسیله به استحضار می رساند داستان اینجانب در محل وبلاگ ذوزنقه منتظر نقد و بررسی حضرات عالی است. خواهشمندم در صورت امکان اقدامات لازم را مبذول فرمایید. پیشاپیش مراتب تقدیر و تشکر خود را تقدیم می دارم. [لبخند]

انجیــــــــــلا پـــــــــــگاهی

دروود و عرض سلام ، ممنون حضور عیدانه ِ تان [گل] منهم به نوبه ِ خود عید را بشما تبریک میگویم برایتان روز های پر از شادی ، شور و مملو از فیض و برکت آرزو میکنم