سنگ بردوش

سنگ بردوش سلام !

سینه ات پر زغم تنهایی است

و نگاهت ابری

کاش دستان خودت را بدلم پینه کنی

تا فراموش غزل های دل نازک دستت گردم

زندگی لحظه ی خاموشی لب های منست

مرگ شاید،

            جشن پیوند دوتا نیمه ی سیب

            یا رسیدن به من ی وحشی آدم باشد.

همسفر !

دامن گلدار بلند سبزت

دشت گلهای  عطش دیده ی رویایی منست

ودل تنگ من و سنگی که بردوش تو بود

یادگاری ز سفر های بلند پروازی است

که در اوهام شب تیره ی پیوند حوا

چه ستمکار و نحیف

با غزل های تن خسته ی مان خوی گرفت

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ج. هروی

پژمان عزیز سلام! تشکر از پیام مقبول ات. من اشعار ترا مرور کردم و بقبنا که با یک شاعر سرو کاردارم. ویبلاک ات پیوند طلوع دوباره شد. هرات زادگاه من و کابل عشق منست. موفق باشی عزیز.

شيوا

سلام بر دوست خوبم ممنون كه خبرم كردي تا پست بسيار زيبايت را بخوانم سروده ي زيبا و دلنشيني بود . هميشه ايام موفق باشي منتظر سروده هاي ديگرت هستم

زریر

سلام بر شاعر خوش بیان پژمان عزیز واقعاً زیبا و بسیار عالی سروده اید احسنت و هزاران درود بر قریحه سر شار تان باد[گل]

آرین

چه خوب اگر لبمان خندان چشممان پر اشک باشد گاهی. می خواهم گریه کنم. بیایید گربه کنیم. می آیید؟! در "شکوفه و اشک" از جنگ گفته ام.

جمیله

سلام پزمان عزیز بازم [گل] کاشتی [گل]

راحله یار

درود عزیز! بیت های زیبایی داشت این سروده. لذت بُردم آدرس وبلاگ زیبای تان را نوشتم. از لطف تان سپاس!

گیتی

سلام به شما پژمان عزیز خوب هستین؟ تشکر از حضورتان و دعوتتان [گل]بسیار زیبا و دلنشین بود و خوشم امد از تمام جملاتش. موفق باشید و پایدار[خداحافظ]

مهسا

سلام دوست بی نهایت مهربان رد پای زیبایت روی گلیم کلبه ام بود با دیدن رد پایت شوقی عجیب در من پیدا شد گفتم این شوق را با تو تقسیم کنم(ممنون )مهسا